(تاریخی (عاشقانه
ای دوست به دوستی قرینم تورا به هرجا پا نهی زمینم تورا









در سر دارم ز مي پريشانيها با قند لب تو شكرافشانيها
اي ساقي پنهان چو پياپي كردي رسوا شود اين دم همه پنهانيها

دستان كسي دست زنان كرد مرا بي حشمت وبي عقل روان كرد مرا
حاصل دل او دل مرا گردانيد هر شكل كه خواست ان چنان كرد مرا

مي امد يار مست و تنها تنها با نرگس پر خمار رعنا رعنا
جستم كه يكي بوسه ستانم ز لبش فرياد بر آورد كه يغما يغما
هاي اي سفري عزم كجاي است كجا هر جا كه روي نشسته اي در دل ما
چندان غم درياست تو را چون ماهي كه افشاند لب خشك تو را در دريا


















کوتاه کند زمانه این دمدمه را واز هم بدرد گرگ فنا این رمه را
اندر سر هر کسی غروری است ولی سیل اجل قفا زند این همه را
++++++
گر من میرم مرا بیارید شما مرده به نگار من سپارید شما
گر بوسه دهد بر لب پوسیده من گر زنده شوم عجب مدارید شما









عشق تو بکشت ترکی و تازی را من بنده ان شهید و ان غازی را
عشقت میگفت کس زمن جان نبرد حق گفت دلا رها کن این بازی را
+++++++++
عمری است ندیده ایم گلزار تو را و ان نرگس پر خمار خمار تو را
پنهان شده ای ز خلق مانند وفا دیری است ندیده ایم رخسار تو را









عاشق همه سال مست و رسوا بادا دیوانه و شوریده و شیدا بادا
با هشیاری غصه هر چیز خوریم چون مست شویم هر چه بادا بادا









دود دل ما نشان سوداست دلا و ان دود که از دل است پیداست دلا
هر موج که میزند دل از خون ای دل ان دل نبود مگر که دریاست دلا









تا نقش خیال دوست با ماست دلا ما را همه عمر خود تماشاست دلا
و انجا که مراد دل بر اید ای دل یک خار به از هزار خرماست دلا









بر رهگذر بلا نهادم دل را خاص از پی تو پای گشادم دل را
از باد مرا بوی تو امد امروز شکرانه ان به باد دادم دل را
از گریه کسی ندیده خاموش مرا
در جان ودل و دیده فراموش نه ای
از بهر خدا مکن فراموش مرا
با اهل خرابات نشاند ما را تا غیر خرابات نداند ما را
عمرت به درازی قیامت بادا
در یاد من اتشی است از صورت دوست
ای غصه اگر تو زهره داری یادا
که او کرد هلاک چون تو بسیاری را
دل گفت که تا شوم همه یکتائی
این خواستم از بهر همین کاری را
چون یاد کنی شبی تو شبهای مرا اندیشه مکن بی ادبیهای مرا
چو وضو ز اشک سازم بود اتشین نمازم در مسجدم بسوزد چو بدو رسد اذانی
رخ قبله ام کجا شدکه نماز من قضا شد زقضا رسد هماره به من و تو امتحانی
عجبا نماز مستان تو بگو درست هست ان که نداند او زمانی نشناسد او مکانی
عجبا دو رکعت است این عجبا که هشتمین است عجبا چه سوره خواندم چو نداشتم زبانی
در حق چگونه کوبم که نه دست ماند ونه دل دل ودست چون تو بردی بده ای خدا امانی
بخدا خبر ندارم چو نماز میگزارم که تمام شد رکوعی که امام شد فلانی
در مذهب عاشقی روا کی باشد عالم تو بینم و نبینم تو را
از بس که همی خوردیم می بر سر می ما در سر می شدیم و می در سر ما
