








در سر دارم ز مي پريشانيها با قند لب تو شكرافشانيها
اي ساقي پنهان چو پياپي كردي رسوا شود اين دم همه پنهانيها

دستان كسي دست زنان كرد مرا بي حشمت وبي عقل روان كرد مرا
حاصل دل او دل مرا گردانيد هر شكل كه خواست ان چنان كرد مرا

مي امد يار مست و تنها تنها با نرگس پر خمار رعنا رعنا
جستم كه يكي بوسه ستانم ز لبش فرياد بر آورد كه يغما يغما
هاي اي سفري عزم كجاي است كجا هر جا كه روي نشسته اي در دل ما
چندان غم درياست تو را چون ماهي كه افشاند لب خشك تو را در دريا
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 19:55  توسط یه دوست
|
+ نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 18:34  توسط یه دوست
|









عشق تو بکشت ترکی و تازی را من بنده ان شهید و ان غازی را
عشقت میگفت کس زمن جان نبرد حق گفت دلا رها کن این بازی را
+++++++++
عمری است ندیده ایم گلزار تو را و ان نرگس پر خمار خمار تو را
پنهان شده ای ز خلق مانند وفا دیری است ندیده ایم رخسار تو را
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 20:23  توسط یه دوست
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 20:6  توسط یه دوست
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 20:3  توسط یه دوست
|
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 9:44  توسط یه دوست
|
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 9:37  توسط یه دوست
|
تا از تو جدا شده اغوش مرا
از گریه کسی ندیده خاموش مرا
در جان ودل و دیده فراموش نه ای
از بهر خدا مکن فراموش مرا
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 18:13  توسط یه دوست
|
این اتش عشق می پزاند ما را هر شب به خرابات کشاند ما را
با اهل خرابات نشاند ما را تا غیر خرابات نداند ما را
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 18:8  توسط یه دوست
|
ای شب شادی همیشه بادی شادا
عمرت به درازی قیامت بادا
در یاد من اتشی است از صورت دوست
ای غصه اگر تو زهره داری یادا
+ نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 11:51  توسط یه دوست
|
ای دل به چه زهره خواستی یاری را
که او کرد هلاک چون تو بسیاری را
دل گفت که تا شوم همه یکتائی
این خواستم از بهر همین کاری را
+ نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 11:25  توسط یه دوست
|
ای اشک روان بگو دل افزای مرا ان باغ و بهار و ان تماشای مرا
چون یاد کنی شبی تو شبهای مرا اندیشه مکن بی ادبیهای مرا
+ نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 11:22  توسط یه دوست
|
چو نماز شام هرکس بنهد چراغ وخوانی منم وخیال یاری غم و نوحه وفغانی
چو وضو ز اشک سازم بود اتشین نمازم در مسجدم بسوزد چو بدو رسد اذانی
رخ قبله ام کجا شدکه نماز من قضا شد زقضا رسد هماره به من و تو امتحانی
عجبا نماز مستان تو بگو درست هست ان که نداند او زمانی نشناسد او مکانی
عجبا دو رکعت است این عجبا که هشتمین است عجبا چه سوره خواندم چو نداشتم زبانی
در حق چگونه کوبم که نه دست ماند ونه دل دل ودست چون تو بردی بده ای خدا امانی
بخدا خبر ندارم چو نماز میگزارم که تمام شد رکوعی که امام شد فلانی
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 21:16  توسط یه دوست
|
ای دوست به دوستی قرینم تورا هر جا که قدم نهی زمینم تو را
در مذهب عاشقی روا کی باشد عالم تو بینم و نبینم تو را
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 20:28  توسط یه دوست
|
از باده لعل ناب شد گوهر ما امد به فغان زدست ما ساغر ما
از بس که همی خوردیم می بر سر می ما در سر می شدیم و می در سر ما
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 20:25  توسط یه دوست
|